شمس الدين حافظ
349
سفينه حافظ ( فارسى )
شد آنكه اهل نظر بر كناره مىرفتند * هزار گونه سخن بر دهان و لب خاموش ببانگ چنگ بگوئيم آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديگ سينه مىزد جوش شراب خانگى از بيم محتسب خوردن * به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش ز كوى ميكده دوشش بدوش مىبردند * امام شهر كه سجاده مىكشيد بدوش دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن بفسق مباهات و زهد هم مفروش محل نور تجلّيست راى انور شاه * چو قرب او طلبى در صفاى نيت كوش بجز ثناى جلالش مساز ورد ضمير * كه هست گوش دلش محرم پيام سروش رموز مصلحت ملك خسروان دانند « 1 » * گداى گوشهنشينى تو ، حافظا مخروش [ 1 ]
--> ( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « صلاح مملكت خويش خسروان دانند » . [ 1 ] تفأل : آقاى على اصغر حكمت در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسد : مرحوم فروغى نخست وزير ايران تعريف مىكرد كه : در سال 1326 هجرى قمرى كه محمدعلى شاه قاجار بر آزادىخواهان چيره شده بود و آزادىخواهان دلشكسته در زواياى خموشى مىزيستند چندى نگذشت كه مشروطه خواهان بطهران هجوم آورده و محمدعلى شاه به سفارت روس پناهنده گرديد . ما ( فروغى ) در منزل حاج سيد نصر الله اخوى جمع بوديم و تفألى راجع باوضاع زديم كه اين غزل آمد ( 16 ) و پس از مدتى پرچم استبداد سرنگون گرديد . تذكر : چون مصرع اول از بيت چهارم اين غزل به صورت فعلى و بصور ديگرى كه در ساير نسخ مندرج است قابل فهم نبوده و احتياج به تفسيرهاى گوناگون دور از ذهن دارد مثلا در سودى چنين است : شراب خانگى ترس محتسب خورده . كه آن را ، شراب خانگى ترس محتسب ديده ، تفسير نموده است ( شراب كه حس ترس ندارد ) پس بايد متذكر شد كه غرض اينست : تا حال كه از ترس محتسب شراب خانگى مىخورديم يعنى در خانه و پنهان از انظار حالا با حضور يار و بانگ و صداى نوشانوش و بدون ترس و واهمه مىنوشيم .